X
تبلیغات
ریاضیات

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 0:6  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

ضمن عرض تبریک پیشا پیش به مناسبت درپیش بودن سالی نو وانشاء الله با برکت ذهن شما را برای لحظاتی مشغول  جواب دادن به سوال زیر می نمایم .

راه حل اینکه برای عیدی دادن به افرادی که به دیدارتان می آیند با مشکل تقسیم  پول بین نفرات با شرایط زیر مواجه نشوید چیست؟

1.      افراد در گروه های با نفرات مساوی تشریف بیاورند.

2.      تعداد نفرات هر گروه از ده نفر بیشتر نباشد.

3.      تا زمانی که گروه قبلی خارج نشده است ،گروه بعدی وارد نشود.

4.      به تمام افراد یک  گروه  یکسان پرداخت شود.

5.      مبالغ کسری از واحد پول نباشد.

6.      سهم هرگروه ازقبل مشخص شده باشد(مجزا کنار گذاشته شده باشد).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 10:25  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

آن روز ها که کمی از الآن بچه تر بودیم بعد ازظهر روز سه شنبه آخر سال شمسی با هم سن و سالی هایمان هر کس هر وسیله ای داشت ، بیل یا تیشه بر می داشتیم و راهی باغ و صحرا می شدیم ، بعد از ساعتی گشت هر کدام پشته های کوچکی از جاز (بوته) کنده به منزل می آوردیم دقایقی به غروب آفتاب مانده بود که هر خانواده ای در حیاط منزل خود این بوته ها را در سه نقطه با فاصله نسبتا مناسب و در یک امتداد به آتش می کشیدند و افراد منزل از روی شعله ها می پریدند ، زمان شعله کشیدن

بوته ها ازشروع تا پایان شاید پنج دقیقه ای بیشتر طول نمی کشید گوئی شعله آتش می دانست که در لذت بردن از این جشن باستانی کودک و پیر زن و مرد سهیم هستند.

اگر کودکی احتمالا نمی توانست از روی آتش بپرد و پایش روی بوته های در حال سوختن وشعله کشیدن قرار می گرفت بجای این که پا بسوزد، آتش خاموش می شد.

افرادی که در جشن شرکت می کردند همه از یک خانواده بودند، محل بر گزاری در کوچه و خیابان نبود که خواسته یا ناخواسته افراد شرکت کننده در جشن بر اثر کم توجهی بزرگتر ها آسیب ببینند.

در پایان مراسم هم جز مقدار ناچیزی خاکستر که شاید آنرا هم باد می برد اثری باقی نمی ماند .

نه از آتشبازی های امروزی خبری بود و نه از سرو صدای ترقه ونه از آدم سوزی وبه سوگ نشستن عزیزی از دست رفته.

اشعاری هم که زمزمه می کردند و از روی آتش می پریدند در این مایه ها بود .                     

غم برو

شادی بیا

مهنت برو

روزی بیا

سرخی من از تو

زردی تو از من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 16:11  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

  

اگر نوشتن اعداد وجمع کردن اعداد طبیعی را با اعداد ماقبل نمی دانید، کافیست یک خط راست بیشتر از تعداد اعداد مورد نظرتان بکشید، بطوری که بیشتر از دو خط همدیگر را در یک نقطه قطع نکنند و تمام خطوط هم یکدیگر را قطع کرده باشند، سپس نقاط بدست آمده را مورد شمارش قرار دهید ،به این ترتیب به جواب مسئله مورد نظر خواهید رسید.

مثلا مجموع اعداد طبیعی از یک تا پنج برابر است با عدد پانزده و همانطور که در شکل زیر می بینید شش خط راست رسم شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 22:50  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

 

اگر برنقطه نمایش عدد یک پاره خطی به طول یک عمود کنیم و دهانه پرگار را به اندازه فاصله نقطه صفر وانتهای عمود رسم شده باز کنیم و کمانی به مرکز صفر رسم کنیم محور اعداد حسابی را در نقطه ای قطع خواهد کرد که این نقطه مانند نقاط دیگر عددی را نشان می دهد که نه عدد حسابی است و نه  کسراین عدد از عدد یک بزرگترو از عدد دو کوچکتر است .

اگراز نقطه بدست آمده عمل فوق را تکرار کنیم نقطه جدیدی بدست می آید که عدد نمایش آن کمی از عدد قبلی بزرگتر و از عدد دو کوچکتر است .

اگر برای بار سوم عمل را انجام دهیم نقطه بدست آمده بر نقطه نمایش عدد دو منطبق خواهد شد.

به این ترتیب دو نقطه بدست آمد که از عدد یک کوچکتر واز عدددو کوچکترند و کسر هم نیستند.

اگر کار واجبتری نداشته باشید و این سر گرمی را ادامه دهید خواهید دید که بین نقاط درست دو و سه هم چهار نقطه بدست خواهد آمد که نه نقطه نمایش عدد حسابی هستند ونه کسر.

خوب که دقت کنید خواهید دید که در فاصله بین هر دوعدد متوالی حسابی و دو عددحسابی متوالی بعدی اختلاف تعداد نقاط غیر حسابی بوجود آمده عدد دو خواهد بود.

از 1تا2 دو عدد (2 √،3√).از2تا3 چهار عدد(5 √،6√،7√،8√، ).از 3تا4 شش عدد(10 √،11√،12√،13√، 14√،15√).....

اعدادمورد بحث را که روی محور به طریق فوق بدست آوردیم به جز نقاطی که بر هم منطبق شدند ،اعداد  اصم (گنگ) می نامند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 20:56  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

جمعه ای چو جمعه هـــا شد تحمیل

جمعه ای به جمعه هــــا شد تحمیل

جمعه ای دگر به مسلمین شد تحمیل

مهدیا از خدا بخواه شود تــــــکمیل
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 9:55  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

qhhallzf9urldjpqfa7k.bmp

نقاشی نمایی از دم قلعه مربوط به دو سه سال قبل از انقلاب

روستای هومان کرون هم مانند دیگر جاهای کشور در تب و تاب پیروزی انقلاب نگران آینده کشور بود.

تمام مراکز آموزشی تعطیل بوداز دبستان گرفته تا دانشگاه . در روستای ما دانشجو وجود نداشت اما معدودی انگشت شمار دانش آموز دبیرستانی و راهنمایی داشت که این جانب یکی از نفرات دانش آموزان مقطع راهنمایی بودم که در مدرسه راهنمایی بابک تیران مشغول به تحصیل بودیم و برادرم وپنج تن از دوستانش دانش آموز مقطع دبیرستان شهرستان نجف آباد  بودند .

نا گفته نماند که تعدادی هم تحصیل کرده دیپلم وبالای دیپلم کارمند دولت ازجمله یکی دیگر از برادرانم داشتیم که بیرون  ازروستا زندگی می کردند و گاه گاهی برای دیدار با بستگان خود به روستا می آمدند.

دانش آموزان دبیرستانی از جمله شهید دوران دفاع مقدس معلم شهید محمد کرمی با استفاده از رهنمود های روحانیان اهل روستای همجوار (روستای خیر آباد)و دبیران انقلابی خود وکارمندان  روستا  با تعدادی از اهالی محل انجمن اسلامی تشکیل دادند و با ایجاد تجمع های کوچک پی آمد های انقلاب را باز گو می کردند .

ازجمله تجمع ها، که تجمع و راهپیمائی نسبتا با شکوهی هم بود از روستا شروع و به امام زاده شاهزاده حسین واقع در اراضی خیر آباد با خواندن قطع نامه ای به پایان رسید.

کار گرانی که از روستابه شهر می رفتند از کار بی کار شده بودند.کار گران آسفالت کارو کار گران پالایشگاه اصفهان از جمله افراد بی کار بودند.

مردم صبح تا غروب آفتاب ساعاتی را درمسجد روستاو محل تجمع مردان آبادی جهت مشخص شدن اسامی شش نفر نگهبان روستا درشب که بیشتر محلی بود موسوم بـــــــه ( دم قلعه)

گرد هم جمع می شدند و هرکسی اظهار نظری می کرد . مردم به دوگروه تقسیم شده بودند . گروهی آینده را تاریک وگروهی روشن ارزیابی می کردند. بعضی از مواقع هم به در گیری لفظی میان دو یا چند نفر کشیده می شد . یکی از روزهایی را که کمتر فراموش می کنم عصر روزی بود که عده ای از مردم شهرک های اقماری شهر نجف آباد مردم و مغازه های  این شهر را موردهجوم خود قرار داده و به مردم و مغازه ها آسیب جانی و مالی وارد کرده بودند.

عده ای می گفتند حق با  مردم نجف آباد است و عده ای مخالف بودند .

صبح روز دوازده بهمن یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت در حالی که با همسن و سالی های خود در باغ های انگور شرق روستا مشغول بازی بودیم یکی از بچه ها که در منزل تلوزیون داشتند به جمع ما پیوست و گفت همین الآن برای یک لحظه تلوزیون تصویر شاه را نشان داد وبلا فاصله بعد از آن تصویر (آیت الله العظمی خمینی) امام خمینی .

بچه ها بازی را رها کرده ودوان دوان به سمت منازل رفتند  تا اینکه یا این خبر خوش را به دیگر اعضای خانواده بدهند ویا اینکه به شکلی درجریان خبر های خوشحال کننده تر جدید قرار گیرند

.


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 21:23  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

خورشید چهره ای به گودال قتـله گاه غروب کرد وگفت برو

خورشید چهره ای به خانه در بسته غــــــروب کردوگفت بیا

خورشید چهره ای به خود پیچیـــــــــــــــــــــــــد و گفت برو

خورشید چهره ای به خود پیچید و گفت بیـــــــــــــــــــــــــــا

خورشید چهره ای به خود پیچید و گفت خواهــــــــــــرم برو

خورشید چهره ای به خود پیچید و گفت پســــــــــــــــــرم بیا

خورشید چهره ای به خود پیچید و گفت زینبــــــــــــــــم برو

خورشید چهره ای به خود پیچید و گفت جــــــــــــــــوادم بیا

بر گرفته از سخنرانی مذهبی حجت الاسلام عالی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 7:1  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

اگر به وجود خدا یقیــــــــــن داری       زمین ز حجت او تهی مپنداری

 چه صبح قشنگ وغروب غمباری      امامت شوهر وبر پدر عزاداری
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 5:45  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

خواهرم رفتی رقیــــــــه با تو بود                    گو برایم کودکم را کس ربود؟

از چه داری بر زبان مهر سکوت                    شرط دیدارش مرا گو درقنوت

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 19:20  توسط اصغر سیف الدین هومانی  | 

آپلود عكس

کد نمایش آی پی


  • انجمن
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • پیچک دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ

    کد آمارگیر


    آپلود نامحدود عکس و فایل

    آپلود عکس

    دریافت کد آپلود سنتر

    آپلود عكس