اگه بابام
خاطره
اکنون پنجاه و دو ساله ام
نه ساله بودم
از اهالی یکی از روستا های استان اصفهان بوده و هستم
چند سالی بیش نیست که پدرم از این دنیا رفته
کفش هایی داشتم رویه آنها سالم ولی کف نداشتند
روزهای زمستانی با آنها مدرسه می رفتم
یک روزپدرم به شهر رفته بود
وقتی به خانه برگشت
یک جفت کفش لاستیکی دو دگمه ای نو برام خریده بود
نوع لاستیکش خوب ونرم نبود
خیلی خوش حال شده بودم
اندازه اون کمی کوچیک بود
صبح ها قبل از رفتن به مدرسه اونا را تو کرسی کمی گرم میکردم تا جا وا کنند
چند قدمی به طرف مدرسه بر نداشته بودم که اونا سرد می شدند
برا جبران کمبد جا پا پاهایم را داخل کفش جمع می کردم
طولی نکشید پاهام تاول زد و زخم شد
کفش ها هم از رو پاره شد
حالا دیگه پدر هم مباید برام کفش بخره وهم مرا پیش دکتر ببرد
اگه بابام قبل از رفتن به شهر حواسش بود که من کفش ندارم
اگه بابام تو شهر فقط همین یک کار راداشت
اگه بابام اندازه گیری را می دونست
اگه بابامیک قطعه نخ به اندازه کفش های قبلیم همراه می برد
یا که نه
اگه توی ده هم یکی از کفش فروشی های شهر بود
اگه یک مطب و یک دارو خانه بود
و هزارتا اگر مثل اگرهای قبل
حد اقل حسن آن این بود که وقت گران بهای خود را صرف نوشتن این مطلب نمیکردم .
اکنون پنجاه و دو ساله ام
نه ساله بودم
از اهالی یکی از روستا های استان اصفهان بوده و هستم
چند سالی بیش نیست که پدرم از این دنیا رفته
کفش هایی داشتم رویه آنها سالم ولی کف نداشتند
روزهای زمستانی با آنها مدرسه می رفتم
یک روزپدرم به شهر رفته بود
وقتی به خانه برگشت
یک جفت کفش لاستیکی دو دگمه ای نو برام خریده بود
نوع لاستیکش خوب ونرم نبود
خیلی خوش حال شده بودم
اندازه اون کمی کوچیک بود
صبح ها قبل از رفتن به مدرسه اونا را تو کرسی کمی گرم میکردم تا جا وا کنند
چند قدمی به طرف مدرسه بر نداشته بودم که اونا سرد می شدند
برا جبران کمبد جا پا پاهایم را داخل کفش جمع می کردم
طولی نکشید پاهام تاول زد و زخم شد
کفش ها هم از رو پاره شد
حالا دیگه پدر هم مباید برام کفش بخره وهم مرا پیش دکتر ببرد
اگه بابام قبل از رفتن به شهر حواسش بود که من کفش ندارم
اگه بابام تو شهر فقط همین یک کار راداشت
اگه بابام اندازه گیری را می دونست
اگه بابامیک قطعه نخ به اندازه کفش های قبلیم همراه می برد
یا که نه
اگه توی ده هم یکی از کفش فروشی های شهر بود
اگه یک مطب و یک دارو خانه بود
و هزارتا اگر مثل اگرهای قبل
حد اقل حسن آن این بود که وقت گران بهای خود را صرف نوشتن این مطلب نمیکردم .
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ ساعت 17:31 توسط اصغر سیف الدین هومانی
|
