
در یکی از روز های کاری درمحل کارم ،دبستان شهید مدرس گلدشت مشغول کار بودم که آقای رضائی مسئـــــول دبستان خبر از وصول اطلاعیه ای مبنی بر شرکت داوطلبانه مدیران و معاونین مراکز آموزشی منـــــــطقه دریــک اردوی (آموزشی- سیاحتی- زیارتی )که از طرف معاونت پرورشی اداره آموزش و پرورش منطقه نجف آباد جناب آقای خاکی با مسئولیت آقـای محمد شریفی کارشناس محترم برگزاری اردوهاو همیاری صندوق قرض الحسنه اداره در راستــــــــای پرداخت وام به همکاران ترتیب داده بودند شرکت کردم .
چند روز بعد از ثبت نام جلسه هماهنگی درمحل سالن نماز خانه اداره به ریاست آقای خـــــاکی تشکیل شد ومعارفه مسئول وراهنماوسایرعوامل اجرائی اردوانجام شد. آقای محمد شریفی مسئول اردوضمن این که یاد آور شدند کــه این ا ردو حاصل چند شبانه روز فکر(افراد اتاق فکر) وبرنامه ریزی و ارتباط با مقاصد از پیش تایین شده وراهنمائی های بــه هنگام آقای صافی راهنمای اردو واجراء برنامه های فرهنگی به مسئولیت آقای شیرزاد و همکاری شما خواهد بود گروه ها و سر گروه های افراد شرکت کننده در اردورا مشخص کردندوزمان و مکان حرکت نیز مشخص شد.
(زمان حرکت روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصرو حرکت از پارک هزار گل در جوار گلزار شهداء)
26/6/92روز جمعه حدود ساعت دو وچهل دقیقه بعد از خواندن نماز ظهرو عصرچهار نفره(آقایان سپیانی،اصـلانی، شکراللهی و بنده) به امامت برادر اصلانی و کمی انتظارکشیدن جهت تکمیل شدن اجتماع در حـالی که از قبل بــــه چند گروه تقسیم شده بودیم وهر گروه علاوه برلوازم شخصی دم دست به فلاکس چای وظرف قند وزیـــر اندازمجهز بـــــــــود از پارک هزار گل نجف آبادبه سرپرستی آقای محمد شریفی کار شنــاس مسئول اردو های اداره آموزش و پرورش منطقه نجف آباد عازم سفر شدیم دراین سفر به دلیل موجه همراه نشدن چـــــــــــند تن از افراد از جمله آقای عبدال...سیف الدین از فعالان اتاق فکر اردوتعدادی از همکاران به اتفاق فرزند در اردو شرکت کرده بودند. از نجف آباد به مقصد مشهد مقدس حرکت کردیم.توقف کوتاهی درشهر نائین به منظورصرف بستنــــــی داشتیم آقای شیر زاد یکی از عوامل اجرائی اردوومعاون پرورشی دبیرستان شاهد امام مهدی گفتند این فروشـــگاه نسبتاًبزرگ است کسی اگر می خواهد چیزی بخرد یا قدم بزند می تواند پیاده شود . در این راستا عده ای داخل فروشگاه وعده ای در بین راه و عده ای هنوز داخل اتوبوس بودند که آقای شریفی مسئول اردو دستور دادند همه سریع سوار شوند بستنی را داخل اتوبوس صرف خواهیم کرد و دلیلی که آوردند این بود که زمان ها وقتی لحظه لـحظه از دست برود در آخـر قسمتی از برنامه اجرا نخواهد شد . پس از صرف بستنی در داخل وکنار اتوبوس وسوار شدن عده ای کــــــه پایین بودند آقای زارعی با زحمت زیادی که در دور زدن اتوبوس متحمل شدند از این خیابان خارج و کمـــــــــــــی جلوتر مقابل یک سرویس بهداشتی چند دقیقه ای توقف کردند . ساعت شش وده دقیقه است، به حرکت خود ادامه می دهیم دربین مسیر مسابقه سوال و جواب تصادفی کتبی توسط آقای شیرزاد بین افـــــــــــراد در دو سمت داخل اتوبوس انجام شد ، به این صورت که در یک طرف افراد فقط سوال می نوشتند و درطرف دیگر فقط جواب . سوال ها وجواب هادر دو بسته جدا گانه جمع آوری وهر بسته کاملاً مخلوط می شد ، در مرحله بعد ، هم زمان یک سوال و یک جواب انتخاب می شد و ابتدا سوال خوانده می شد وسپس جواب . چهار مورد ســـــــــــوال و جواب از بین موارد برتر شناخته شد .جواب بنده"این نیز یکی از الطاف خفیه الهــــــــی است" جواب چهارمین سوال "چرا زمین گرد است؟"بود. زمان لحظه به لحظه به غروب آفتاب نزدیـــــــــک می شد نرسیده به شهرمعلمان شیار هایی در منطقه کویری توجه مرا جلب کرد ، از آقای جعفری که کنار من نشسته بود سوال کردم این شیــــار های منظم داخل این زمین کویری به نظر شما طبیعی است یا اجاد کرده اند ایشان گفت به نظرم می رسد این اقدام نیمـــــــــــه کاره ای است جهت کویر زذائی.
27/6/92 بعدازقرار دادن ساک ها در خوابگاه و صرف صبحانه وپیوستن آقای صــــــفری از دوستان گرگانی آقای شریفی به جمع ما ، آقای صافی راهنمای اردو وآقای شریفی به اتفاق آقای صفری بـا خودروی سمند آقای صفری با فاصله ثابت کوتاهی از جلو اتوبوس حرکت می کردند به منظور دیدار ازبندرترکمن و قایق سواری حرکت کردیم .
آقای صفری دوستی داشت که باجایگاه دار قایق سواری آشنـا بود در بین راه او را نیز سوار کرده بودند این شخص تعدادی قایق با تخفیف محیا کرد و گروه های از پیش مشخـص شده سوار قایق ها و به سمت جزیره آبسکون حرکت کردیم .
ساعتی را در این جزیره مشغول گردش بودیم از میوه هایی که شبیــــــه توت قرمز ولی کمی ریز تر و مزه ترش و شیرین داشتند و ساقه های آنها خار های تیزی داشت خوردیم.
گردشی در این جزیره وفیلم برداری وعکاسی انجام شد، و مراجعت به خوابگاه و صـــرف نهاری که آقای عظیمی ودیگر دوستان مربوط به گروه موظف تهیه کرده بودند و کـــمی استراحت راهی دیدار از زیبایی های جنگل شدیم . اتوبوس را در نزدیکی امام زاده طیب پارک کردیم وپیاده شدیم به امام زاده که نزدیک شدیم بنری مزین به عـــکس شهید و یک بند شعر کنار راه پله های آن دیده می شد. زیارت کردیم وبا راهنمایی آقای صفری در حالی که به زمان غروب آفتاب هم نزدیک می شدیم ازجنگل زیبای اطراف امــام زاده دیدن کردیم دربرگشت از جنگل ونزدیک شدن به امامزاده به وقت ملکوتی اذان مغرب هم نزدیــــــــــــــــــک شدیم وضو ساخته نماز را هم در امام زاده خواندیم .
من و آقایان شکرالهی و نصرلهی بعد از بر گزاری نماز ذرت بلالی هایی را که داخل دو عدد گونی بود از صندوق اتوبوس خارج کرده به محل تجمع افرادمان در کنار حوض روبروی امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــام زاده انتقال دادیم .
همه کمک دادند آتش محیا وپوست بلالی ها گرفته شد وبه مرور بلالی ها با بادبزن مــــکانیکی و زغال سرخ شده و آب نمک آماده می شدوبین افراد گروه ها توزیع می شد در این مکان نیز عکس و فیلم گرفتیم.
28/6/92 پس از برگزاری نماز جماعت صبح وصرف صبحانه ساعت حدود شش و نیم صبح بود که از خوابگاه تربیت معلم امام علی شهر گرگان عازم دیدارازآبشار های آن منطقه شدیم .
به اتفاق آقای اکبر شکر الهی و دونفردیگر از همکاران در صندلی عقب اتوبوس نشسته بودیم .
در رابطه با جزیره آبسکون که دیروز از آن دیدن کرده بودیم ، یکی ازدوستان (آقای اصلانی) صــــــــــــحبت کرد. صحبت از نگهداری رضاشاه در جزیره مذکور توسط بیگانگان وسپس انتقال به جـــای دیگرنیز به میان آمد ،او می گفت وقتی رضا شاه را از این جیره می خواستند انتقال بدهند مشتی خاک از این جزیره رابرداشته بود از او پرسیده بودند با این مشت خاک میخواهی چه کنی گفته بود می خواهم هر جــــــا که سرم را روی زمین گذاشتم این خاکها زیر سرم باشد مبادا سربه روی خاک بیگانه کذاشته باشم.
(شنیده های آقای سپیانی) از یکی از آشنایانش: ایران سه ناودرزمان فرزندش محمد رضا از آمریکایی ها خرید که تا کنون نه ناوها تحویل ایران شده است و نه پولی را که بابت خرید به آنها داده ایم به ما برگردانده اند.
آقای صافی دررابطه باکوه پیمایی به نکاتی چند اشاره داشتند، ازجمله تناول روزی سه مغزه بادام شیـــرین در روز ویک مغز بادام تلخ در هفته برای رفع زانو درد برای شخص کوه پیما .
هنگام کوه پیمایی باید با تمام کف پاحرکت کرد. علاوه بر کوه پیمایی کوه نوردی هم داریم که نـــحوه قراردادن پا بر روی زمین در این دو رشته متفاوت است.
گوش دادن به صحبت های آقای صافی که تمام شد به صحبت های خودمان ادامه دادیم .
آقای سپیانی از پیر مردان آبادی شان شنیده بود که سربازی به نام واعظی ازورود شاه در محلی که نگهبانی آنجا را به عهده داشته است جلو گیری می کند . فردای آن روز موردتنبیه فرمانده قرارمی گیرد و فوت می کـــند، مدتی می گذرد شاه از احوال آن سرباز جویا می شود به او می گویند درحین تنبیه جـــــان داد . شاه دستور حرکت با تانک از روی بدن آن فرمانده ای که سرباز را تنبیه کرده است و منـــجر به فوت سرباز می شود را می دهد و این کار انجام می شود.
آقای اکبر شکرالهی به نقل قول از یکی از پیر مردان محل اینــــگونه نقل کرد:طی بازدیدی که شاه از منطقه فریدن داشته است با سقوط هواپیمایش در کوه های اطراف امداد می طــــلبد که چوپانی به داد او می رسد واورا نجات می دهد او در عوض این کمک می گوید من شاه مملکت هستم از من هرچه می خواهی در خواست کن او می گوید چند راس بز کفایت می کند و این درخواست جامه عمل می پوشد.
در مسیر آبشار شیر آباد از روستای خانبین گذشتیم، به روستایی رسیدیم که یکی از کوچه های آن مزین به نام شهید جمشید کرد بود.
در محل آبــــــــشار شیر آباد چند قطعه عــــــــــــــکس از جمله عکس تکی با استفــــــــاده از دوربین اردو گرفتیم.
در محل آبشار شیر آباد از نوای گرم آقای شیرزاد و همراهی دوستان با او لذت بردیم.
آبشار هفت طبقه بود که ما فقط موفق به دیدن طبقه اول آن شدیم، سه نفر از نو جوانان که مشخص نبود محلی هستند یا مسافر از ارتفاع حدودا هفت متری به داخل آب شیرجه می زدند.
پس از دیدار از آبشار طی استراحت کوتاهی هندوانه هم صرف شد که باطرز تقسیم به روش شیرازی تــوسط آقای اصلانی آشنا شدیم.
پس از صرف هندوانه در ساعت یازده ونیم راهی آبشار سفید وال واقع در علی آباد کتول شدیم .
ساعت یک وپنجاه دقیقه بعداز ظهربه اتفاق اکبر شکر الهی بر فراز آبشار سفید وال رسیدیم.
صرف نهار بعد از دیدن از آبشار کبودوال حدود ساعت سه بعد از ظهر دربین درختان جنگل کنار اتوبوس صورت گرفت . نهار چلو مرغ بود که ازقبل تدارک دیده بو دیم و بیشتر زحمت آن را طبق معمول آقای عظیمی متحمل شدند.
بعد از صرف نهار به محل استراحت برگشتیم ساعت شش ونیم بعد از ظهر است پس از استراحت نیم ساعتـه راهی خرید از بندر ترکمن شدیم پس از گشت زدن در بازارچه های موجود و قیمت گرفتن و سبک سنگین کردن قیمت ها سوغات مختصری خریدیم بازارچه شامل سه سالن بزرگ وچند فضای باز بود حدود ساعت هشت و نیم بندر ترکمن رابه مقصد گرگان ترک کردیم.
یکی از راهنماهای بومی اردو آقای صفری بودند که ایشان از دوستان قدیمی آقای شریفی مسئـــول اردو های اداره نجف آباد بودند. آقای صفری به آقای شریفی گفته بود که برای دیدار ازجاهای دیدنی گــرگان حد اقل یک هفته وقت لازم است.
29/6/92 حرکت از گرگان به مقصد مشهد مقدس در ساعت شش وچهل و پنج دقیقه صبح . بعد از حرکت اولین اقدام خریــــــد یخ بود که پس از کشمکش و اختلاف جزعی که بر سر قیمت و تعداد قالب های یخ پیــــــش آمد به خوشی از کنار آن عبور کردیم در مسیر شالیزار سبز چشم نوازی خاصی داشت.
مسیر رابه طرف علی آباد کتول ادامه دادیم سمت راست با فاصله قابل توجهـی جنگل قرار داشت ودر سمت چپ در آن دور دست ، ساحل .
در ادامه رسیدیم به روستای فرق ودر ساعت هفت صبح از فرق خارج شدیم ، رسیدیم به شـــهر فاضل آباد این شهر راپشت سر گذاشتیم رسیدیم به تابلوی علی آباد کتــــــول، دانشگاه پیام نور پس از تابلوی ورود به منطقه علی آباد به چشم می خورد.
در مسیر آهنگ دلنوازی باخوانندگی آقای مرادی در مدح حضرت علی (ع) از سی دی اتوبوس گوش و چشم نوازی می کرد. در مسیرپنبه زار مشاهده می شد. نوع جاده دو بانده بود( یکی رفت و دیگری برگشت) .
ساعت هفت و ده دقیقه است .صدا و تصویر مستر بین را توسط سامانه صوتی تصویری اتوبوس داریم.
پیچ نود درجه را پشت سر گذاشتیم، پس از طی پانصد متر به دور برگردان رسیدیم ودور زدیم به طرف شمال وبعد به شرق.
رسیدیم به روستــــــــــــــــای مازیار، بعد ازکمی طی مسافت از نیلوچ آباد خارج شدیم ،به روستای فندرسک زادگاه میر فندرسکی که در حال حاظر یکی از خیابان های شهر اصفهـــــــان به نام این شخص می باشد رسیدیم. در کلاته
برنج درو می کردند. بعد از جعفر آباد تابلویی وجود مسجد را نشان می داد.
رسیدیم به شهر خانبین حدود یک کیلومتر که پیش رفتیم به تابلوی جهت نما به سمت راست فندرسک خانبین رانشان می داد.
کمی جلو تر مسجدی که ساخت آن هنوز به اتمام نرسیده بود و یک شعبه از بانــــــــــک ملی کنار آن وجود داشت .
فرعی محمد آباد فندرسک را هم در پانزده کیلومتر مانده به آزاد شهر پشت سر گذاشتیم .
به فرعی سنگلستان رسیدیم ، جایگاه سوخت گاز راهم پشت سر گذاشتیم ،به شهــــــر دلند رسیدیم ، امام زاده قاسم با یک گنبد و دو گلدسته فیروزه ای ورستـــــوران انجیلو را را پشت سر گذاشتیم در ساعت هفت و پنجاه و دو دقیقه به پلیس راه آزاد شهر رسیدیم.
به اولین فلکه آزادشهر رسیدیم ، سمت راست تابلوی زائر سرا و به داخل شهررا نشـــــــــان می داد و سمت چپ به طرف گنبد کاووس . کم کم به کوه وجنگل نزدیک می شویم.
به گفته آقای صافی راهنمای اردو به علــــت اتوبوس رو نبودن آبشار لــــــــــــوه این مکان که در طرح اردو وجود داشت ، از طرح خارج شد. ساعت هشت و بیست دقیقه از مقابل اردوگاه فرهنگیان در مینو دشت عبور کردیم .
درمنطقه کلاله قرار داریم این منطقه گل های آفتابگردان و خربزه اش معروف است . ساعت نه و پنـــــــج دقیقه از فرعی روستای لوه که حدوداً دو کیلومتر از روستای لوه فاصله دارد رد شدیم و به جایی رسیدیم که دو طـرف مسیر جنگل و دشت در مجاورت هم بود .
ساعت نـــــــــــه و چهل دقیقه صبح است که وارد جنگل گلستان شدیم ، به اولین تونل در ساعت یازده و پانزده دقیقه رسیدیم (بعد از صرف صبحانه) . در ساعت یازده و بیست و چهار دقیقه به شهرستان گرمه رسیدیم .
ساعت دو وچهل و پنج دقیقه بعد از ظهر نماز ظهر را در مسجد پارک بابا امان یا (بابا خان) بجنورد به جا آوردیم .
مقدمات نهار را که جوجه کباب بود در پارکینگ پــارک کناراتوبوس آقای زارعی با انداختن زیر انداز روی شن های رود خانه ای فراهم کردیم بعداز صرف نهار در همین مکان ، کمی دور تر از مکان صرف نهار حوض بسیار زیبایی وجود داشت که در کنار این حوض به اتفاق نصرلهی و شکر الهی وآقای یوسفی نیروی باز نشستهاز یکی از ارگان های دولتی که همسر یکی از همکاران بود عکس گرفتیم . ساعت چهار و نیم بعد از ظــــــهر از پارک باباامان به مقصد مشهد حرکت کردیم ساعت چهار و سی وپنج دقیقه وارد تونل دوم شدیم .
در ساعت چهار و پنجـــــاه دقیقه داخل اتوبوس چای می خوردیم بعد از آن خواندن دعای معراج توسط آقای شیرزاد شروع شد. ساعت چهار و پنجاه و پنج دقیقه است اینجـــــــا بین بجنورد و شیروان است خواندن دعا به اتمام رسید.
ساعت پنج است اتوبوسمان در پلیس راه شیروان بجنورد مشــــــغول ساعت زدن است ، بعد از سه دقیقه به حرکت ادامه دادیم الآن بین شیروان و قوچان هستیم . آقای شکر الهی گفت مردم شیروان کرد زبــــان هستند . از او سوال کردم اینجا که با کردستان فاصله زیادی دارد ، بچه دلیل کرد زبانند اینگونه جواب داد که این افراد در زمان شـاه از کردستان به اینجا تبعید شده اند که بنده فراموش کردم سوال کنم کدام شاه ، به احتمال زیاد منظور محمــــــدرشا ه بود.
ساعت پنج و چهل دقیقه است اینجا شیروان است . الآن در شهر فاروج هستیم ســـاعت شش ودو دقیقه است. ساعت شش و سی وپنج دقیقه از پلیس راه خراسان قوچان حـــــــرکت کردیم. ساعت هفت بعد ازظهر از روستای سهل آباد عبور کردیم. ساعت نه و ده دقیقه در محـــــوطه سرد خانه بیمه شهر چناران به دلیل این که برای پارک اتوبوس هم مناسب بود برای صرف شام توقف کردیم در این مــکان عده ای زمان را برای شارج کردن موبایل مناسب دیدند که بنده هم عضوی از این جمع بودم .بعد ازشارج موبایل به جمعی که در مراسم جشن تولد حسنی خانم فرزند یکی از همکاران خانم بودند پیوستیم تا شام (باقالی و شوید پلو) آماده شود. شام را صرف کردیم در ضمن در این مکان نیز عکس و فیلم گرفتیم وبه راهمان به طرف مشهد ادامه دادیم.
بلآخره به شهر مقدس مشهد رسیدیم . از پایانه تا هتل را با استفــــــــــــــاده از واحد اتوبوس طی کردیم . در هتل صدرخوابگاه گروه ما خوابکاه 302به سر گروهی آقـــــــــــــــای علوی دارای دو اتاق وحال و آشپز خانه و حمام و
دستشوئی بود. هم اتاقی های من آقایان سپیانی و اصلانی بودند(مدیر و معاون دبستان خیــــــــــبریزدانشهر) ودراتاق مجاور آقایان جعفری کارمند دبیر خانه اداره وعلی آقا فرزندش وآقای حسینــی کارشناس آموزش ضمن خدمت و در حال آقایان شکرالهی وعلوی، مستقر شدیم . درشهر مشهد طبق برنامه از قبل تهیه شده هرکسی آزادانه می توانست از شهر دیدن کند در هرزمان و درهر مکان به شرطی که شماره همراهش را در اختیار سر گروه قرار داده باشد .
نزدیکی های نیمه شب عازم حرم شدم فاصله حرم تا هتل زیاد نبوداین فاصــــــله را پیاده طی و زیارت کردم داخل حرم شور وحال وصف نا پذیری به هر زوار ی ازجمله اینجانب دست مــی داد سعی کردم بامعرفت آن بزرگوار را زیارت کنم ،امید وارم این خواسته جامه عمل پوشیده باشد.بعد از زیارت به هتل برگشتم.
30/5/92 اینجا در ضلع جنوبی ورودی صحن جامع رضــــــــوی دستشوئی های مردانه وزنانه همچنین تابلو های راهنما مشاهده می شود . ورودی دار الشفـــــــــــــــــــــــاء امام رضا مقابل تابلوی راهنما ی مکان های دیگر است.
امروز پس از زیارت کردن مرقد مطهرحضرت امام رضـــــا (ع) (زیارت و نماز زیارت و تحقیق دررابطه با نماز زیارت امام رضا) به دلیل این که شب قبل مسیر رفت و برگشت به حـــــرم را درست طی کرده بودم به رفت و آمد صحیح مطمئن بودم ولی متاسفانه جهت را مخالف برگشتم .
به این صورت که به جای خیابان امام رضا خیابان شیرازی را انتخاب کردم و این باعث دو برابر شدن طول مسیر برگشت شد.
در راستای گرفتن پول از بانک مهر چند دقیقه ای اززیر گذر مترو واقع د رفلکه بسیج دیدن کردم (اگر مبدا را حرم امام رضا در نظر بگیریم چهار راه دوم واقع در خیابان امام رضا).
ساعت دوازده و نیم به هتل مراجعت کردم.
بعد از ظــــــــــــــــــــــهر امروز ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه ازهتل عازم گرفتن پول و سپس کوه سنگی شدم .
فاصله بین فلکه بسیج تا شریعتی را با مترو و از شریعتی تا کوه سنگی را باواحد با هزینه پانصد تومان و سی صد تومان طی کردم.
ساعت پنج وسی و پنج دقیقه است ، وارد کوه سنگی و یک نقشه راهنما از رابطان شهر داری بطور رایگان گرفتم .
در پارک کوه سنگی دیزی یک نفره سنگی با گوشت گوسفند هشت هزار تومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان (شمال پارک از دو فروشنده پرسیدم).
ازپله های دست ساز سنگی شمال کوهسنگی بالا رفتم .
ساعت شش وهــــفت دقیقه بعد از ظهر است از بالای کوه سنگی مشغول پایین آمدن هستم (شمال تفریحی خدماتی- جنوب تفریحی) .
سوار واحد وبه مقصد حرم مطهر حرکت کردم .در بین مسیر از داخل اتوبوس با اشاره راننده اتوبوس متوجه سبقت
گرفتن خود روی سمند حامل حجت السلام طبرسی و حجت السلام راشد یزدی شدم. بعد از زیــــــــــــــــــــــــــارت امام رضا (ع)برای خواندن نماز مغرب و عشاء آماده شدم. در صف جلو نــــماز جماعت مغرب و عشاء در صحن امام خمینی به امامت آیت الله مکارم شیرازی شرکت کردم .
31/5/92ساعت هفت و چهل دقیقه صبح است از حرم عازم هتل هستم .در مسیربه قیمت ها که نگاه می کردم قیمت سوهان چهار صد وشصت گرمی را ده هزار تومان و قیمت زعفران را حد اقل هر مثـقال بیست و شش هزار تومان اتیکت نصب کرده بود.
ساعت پنج وشش دقیقه از سقاخانه اسماعیل طلایی آب خوردم . ساعت پنج و هفـــــده دقیقه به اتفاق آقایان شیرزاد و شکراللهی و یکی از همکاران خانم وارد کتابخانه حضرت شدیم .
ستونی درداخل ساختمان کتاب خانه وجود دارد به شکل تنه درخت که منتهی می شودبه حدود هـزار برگ به سقف چسبیده که روی هر یک از این برگ ها یکی از اسم های خدا نوشته شده است.
قانون استفاده از کتابخــــــــانه به این شکل است که باید برگه مهمانی داشته باشی و یا اینتر نتی ثبت نام کرده باشی. ساعت پنج و چهل دقیقه است از کتابخانه خارج شدیم.
پس از خرید سوهان و زنجبیل و بردن به هتل به حرم مراجعت کردم نماز جمــــــاعت مغرب و عشاء را به امامت حجت الاسلام راشد یزدی در نزدیکترین نقطه ممکن به ضریح مطهر (کنار سومین درب نزدیک ضریح وقتی داخل شوی ستون سمت چپ درب).
وارد یکی از صحن ها شدم مراسم دعا بود در دعا شرکت کردم پس از آن وارد سحن امام خمیـــــــنی شدم آیت الله مکــــــــارم شیرازی سخنران صحن بودند بعد از استماع سخنرانی کمی هم از مداحی برادر حسینی فیض بردم الآن ساعت نه و دو دقیقه شب است.
1/6/92 بعد از بجا آوردن فریضه نمازصبح در هتل عازم حرم شدم زیارت کردم همه بستگان درقید حیات و متوفی را مد نظر قرار دادم. برای زنده ها آرزوی سلامتی و برای آنان که به رحمت ایزدی پیوسته بودند طلب آمــــــرزش کردم.
الآن ساعت شش وسی و هشت دقیقه است از حرم عازم مــــــهدیه هستم ساعت نه صبح است دعای ندبه که متبرک شده بود به حضور وسخنرانی حجت الاســــــلام راشد یزدی به پایان رسید . ساعت ده و بیست و چهار دقیقه است. مبلغ چهل هزار تومان از خود پرداز گرفتم لازم به ذکـر است که از زیر گذر مترودر جهت رفتن به آن سوی چهار راه بهره بردم .
زیر گذر مترو با دیگر زیر گذر ها این تفاوت را دارد که شامل دو طبقه است( یک طبقه زیر گذر زیرطبـــــــقه ای قرار دارد که ریل مترو قرار دارد) .
ساعت ده و پنجاه و دو دقیقه است . ما در حال ترک هتل هستیم هتل در خیابان فرعی سمت راست خیابان امام رضا موسوم به هفـــــــده شهریور است در ضمن در این فرعی نیز اولین کوچه غیر بن بست است (چهل متر داخل اولین فرعی غیر بن بست هفده شهریور هتل صدرامقابل هتل هامان).
ساعت یازده وسه دقیقه است. با اتـوبوس واحد از هتل به ترمینـال جایگاه ده منتقل و سوار اتوبوسمان شدیم . ساعت دو و دوازده دقیقه است. وارد آزادراه شـــــــــــوشتری شدیم ساعت سه و پنج دقیقه است. نیرو گاه بادی را پشت سر گذاشتیم ساعت سه و بیست دقیقه بعد از ظـــــــهر است. شهر نیشابور شهر کمال الملک را در ساعت چهار و پانزده دقیقه پشت سر گذاشتیم. آب انبلر های گـــــلی فرسوده سبزوار راپشت سر گذاشتیم ساعت نه و پنج دقیقه بعد از ظهر است در نزدیکی پلیس راه شاهرود مسجـــــد و توقف گاه وسیعی وجود داشت که در آنجانماز به پا داشتیم .شامی که
جوجـــه کباب با دوغ بود هتل دار به صورت بسته بندی در ظروف یکبار مصرف از قبل تهیه دیده بود موقع سوار شدن به اتوبوس بعد از بجا آوردن نمــــازبین افراد توزیع شد و دربین راه در حال حرکت داخل اتوبوس صرف شد.
2/6/92 ساعت پنج وچهل دقیقه است در نزدیکی نائین مسجد ی وجود داشت که در آنجا نمازصبح رابه پا داشتیم .
صبحانه که در ظروف یکبار مصرف تهیه دیده شده بود در نزدیکی تابلوی روستای ورپشت در داخل اتوبوس در حال حرکت توزیع شد بعضـــــــــــــــــــی از افراد داخل اتوبوس میل کردند.
چون به زمان پایان سفر نزدیک می شدیم آقای شریفی با نــــــام بردن ازتک تک افراد دخیل درخوب برگزار شدن اردواعم از حاضر و غائب ازجمله آقایان نجفیان رئیس اداره، خاکی معاون پرورشی، عبــــدال...سیف الدین شرکت کننده درجلسه اتاق فکر، صافی راهنمای طبیعت ، شیرزاد خواندن دعا و طرح سوال و اجراء مسابقه ، آقای عظیمی آشپز اردو،راننده ها زارع وهمکارش، وسرگروه هاتشکر کرد.
کلیه مدیران و معاونین حاضـــــــــــــــر در اردو هم متقابلا اززحمات آقای شریفی و افرادی که زیر نظر او فعالیت می کردندتشکر کردند.
ساعت هشت و سی دقیقه مقابل مسجد شهداء نجف آباد سفر مشـــهد به سلامتی به پایان رسید و پس از تخلیه اتوبوس از ساک ها و لوازم آشپزی بادوستان همسفر خدا حافظی کردیم .