مرغاب
در دشت رود مرغاب از عکس مانده یک قاب
برف کوه می شد چو آب کوزه ها می شد پر آب
می خزید وباز می کرد راه را می رسید و ناز می کرد چاه را
در دشت رود مرعاب از عکس مانده یک قاب
دشتی که بود پر آب چارچوب مانده ازباب
ریشه ها پوسید وغلطید اشجار جای سبزه خار شد اندر بهار
ظرف آبی ساختند در دور دست من نمی گویم ببینید آنچه هست ![]()
![]()