سی و پنجمین سالگردیوم الله 22 بهمن  سال 57 پیشاپیش مبارک

i7924_002.jpgگلگلگلگلاوایل انقلاب بودمملکت در بی سرپرستی نسبی بسر می برد ، هیچکس نمی دانست فردا چه خبراست ،هرکسی هرچه داشت ازدیگری پنهان می کرد ،دوست و دشمن مشخص نبود ،ازکار خبری نبود همه شهر ها در اعتصاب وروزها به راهپیمایی ودادن شعار بر علیه رژیم شاهنشاهی و حمایت ازورود ورهبری امام خمینی روز می گذراندند .

رادیوبی بی سی رادیویی پر مخاطب شده بود، دو شهر یکی کوچک ویکی کمی بزرگتردر هجده کیلومتری هم، یکی در انقلابی بودن جلو ویکی کمی عقب تر گام بر می داشت .

 روستا های در همسایگی شهر کوچکتر به دلیل ترس ازورود وایجاد نا امنی از افراد شهر بزرگتر قبل از غروب آفتاب اسامی شبگرد های مامور انتظامات را روی یک برگ کاغذ نوشته ، وبه دیواری که بیشترتجمع ها در کنار آن صورت می گرفت نصب می کردند.

افراد مربوطه شام را که صرف می کردند یکی یکی به پاسگاه کوچک شبگردی مراجعه می کردند تعداد شش یا هشت نفر در شب بود، ورودی و خروجی روستا را با دوعدد چوب بلند (تیر) می بستند و ازمحل پاسگاه چهار نفر با سلاح سرد(چوبدستی) دونفر از یک جهت ودونفرازجهت مخالف روستا رادور می زدند و اینکار مرتبا تاروشن شدن آسمان صبح ادامه داشت .

تا این که آسمان صبح انقلاب در دوازدهم بهمن پنجاه و هفت روشن و خورشید بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت طلوع کرد ونهال پانزده ساله انقلاب با سیر آب شدن از خون شهدای پانزده خرداد  سال چهل و دوتا شب بیست ودوم بهمن پنجاه و هفت و باغبانی رهبرکبیر انقلاب امام خمینی ثمر داد . 

تبریک ولادت خاتم نبوت(ص) وامام صادق(ع)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

میلاد ختم نبوت ومصداق صداقت است


آفتاب رسالــــــت و الفاظش امانت است

زیر چهل و پنج ساله ها ، برای خودتان نخوانید

برای بزرگتر ها بخوانید زیرا با شنیدن هر جمله یا حتی هر کلمه در ذهن خود کتاب رمانی را مرور خواهند کرد.

روز های زمستانی کوتاه وشبها بلند، اکثر مردم کشاورز ودام دار جزء ، شکر خدا یک رشته قنات داشتیم و آن هم پر آب.

مثل الآن نبود که با پیداشدن یک سوری آب ده ها کارخانه لوله سازی وچندین کارخانه تولید سیمان احداث شود.

گذراندن همه خانواده ها تابستان ها پس از فراغت از کار در وسط روز زیر سایه درختان بید و کنار آب قنات و سفره نان خشک و دوغ تازه صفای خاصی داشت.

زمستان های پر برف و باران ودود اجاق آتش کرسی ها و سوزش چشم مادران و خواهرانی که آتش کرسی راآماده می کردند، تا برسد به آماه کردن شب چره ها برای پذیرایی از اقوام درجه  یک که به منظور شبنشینی به منزل یکدیگر می رفتند و از تلوزیون وکم و بیش رادیو هم خبری نبود، صحبتهای سالمندان صفای خاصی داشت.

بر آفتاب صبح دیوار قلعه صحبتهای نا تمام مردان، و آب آوردن از دهانه قنات برای آشامیدن و شستن فرش دم عید داخل رودخانه صحبتهای ناتمام زنان راتکمیل می کرد.

به جای بازی با رایانه و فوتبال های امروزی ، مسابقه دو دسته جمعی وهدف گیری با سنگ دستی و کشتی گیری بین پسران، و ساختن عروسک با حد اقل امکانات وبازی مهمونی رفتن و مهمونی دادن در بین دختران رواج داشت.

تهی دستان کد شناسایی نداشتند اما بی نیازهای زیاده خواه را هم در جمع خود راه نمی دادند، کد شناسایی آنها زبانشان بود آنهایی که سر سوزن ذوقی داشتند اشعاری در مدح معصومین می خواندند وبقیه باگفتن کلمه یاعلی و ماندن لحظاتی  بر درب منازل تا کسی برایشان چیزی بیاورد و آورده یا نیاورده رفع زحمت می کردند .