برای بزرگتر ها بخوانید زیرا با شنیدن هر جمله یا حتی هر کلمه در ذهن خود کتاب رمانی را مرور خواهند کرد.

روز های زمستانی کوتاه وشبها بلند، اکثر مردم کشاورز ودام دار جزء ، شکر خدا یک رشته قنات داشتیم و آن هم پر آب.

مثل الآن نبود که با پیداشدن یک سوری آب ده ها کارخانه لوله سازی وچندین کارخانه تولید سیمان احداث شود.

گذراندن همه خانواده ها تابستان ها پس از فراغت از کار در وسط روز زیر سایه درختان بید و کنار آب قنات و سفره نان خشک و دوغ تازه صفای خاصی داشت.

زمستان های پر برف و باران ودود اجاق آتش کرسی ها و سوزش چشم مادران و خواهرانی که آتش کرسی راآماده می کردند، تا برسد به آماه کردن شب چره ها برای پذیرایی از اقوام درجه  یک که به منظور شبنشینی به منزل یکدیگر می رفتند و از تلوزیون وکم و بیش رادیو هم خبری نبود، صحبتهای سالمندان صفای خاصی داشت.

بر آفتاب صبح دیوار قلعه صحبتهای نا تمام مردان، و آب آوردن از دهانه قنات برای آشامیدن و شستن فرش دم عید داخل رودخانه صحبتهای ناتمام زنان راتکمیل می کرد.

به جای بازی با رایانه و فوتبال های امروزی ، مسابقه دو دسته جمعی وهدف گیری با سنگ دستی و کشتی گیری بین پسران، و ساختن عروسک با حد اقل امکانات وبازی مهمونی رفتن و مهمونی دادن در بین دختران رواج داشت.

تهی دستان کد شناسایی نداشتند اما بی نیازهای زیاده خواه را هم در جمع خود راه نمی دادند، کد شناسایی آنها زبانشان بود آنهایی که سر سوزن ذوقی داشتند اشعاری در مدح معصومین می خواندند وبقیه باگفتن کلمه یاعلی و ماندن لحظاتی  بر درب منازل تا کسی برایشان چیزی بیاورد و آورده یا نیاورده رفع زحمت می کردند .