Ø     دخترم رقیه

می روی اگر شام

گو به خفته و خام

دختر حسینم

Ø     دعوت به امارت

ما به قصد کوفه

آمدیم جمعی

داشت کاروان انوار

از فروغ شمعی

Ø     با صورت پوشیده

با فریب از شام

پیک شوم آمد

من همان حسینم

Ø     کربلا نبود آنجا

کربلای ما اینجاست