درسوگ رقیه
Ø دخترم رقیه
می روی اگر شام
گو به خفته و خام
دختر حسینم
Ø دعوت به امارت
ما به قصد کوفه
آمدیم جمعی
داشت کاروان انوار
از فروغ شمعی
Ø با صورت پوشیده
با فریب از شام
پیک شوم آمد
من همان حسینم
Ø کربلا نبود آنجا
کربلای ما اینجاست
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:34 توسط اصغر سیف الدین هومانی
|